حمد الله مستوفي قزويني

386

تاريخ گزيده

قابوس با جمعى برگشت و با پيش نوح منصور آمد . ابو على سيمجورى ازين متوهم شد و منهزم گشت و با فايق ، بهم پناه بفخر الدولهء ديلم بردند . او با ايشان تكلفهاى پادشاهانه كرد و گرگان بديشان باز گذاشت . سيمجورى خواست كه در گرگان مخالفت ديلمان كند و گرگان در تصرف آورد و بدان واسطه خود را در دل نوح شيرين گرداند . فائق مانع شد و گفت اين معنى صورت نبندد و پيش همگنان نكوهيده شويم . امير نوح امارت خراسان را بامير سبكتكين داد و او را ناصر الدين لقب كرد و پسرش را سيف الدوله و اين حال در سنهء اربع و ثمانين و ثلاثمائة بود . ناصر الدين سبكتكين بهرى رفت و سيف الدوله محمود به نيشابور . ابو على سيمجورى و فايق بجنگ او آمدند . او از ايشان منهزم پيش پدر رفت و هر يك از راهى ، بجنگ ايشان آمدند . ابو على و فايق را در ميان گرفتند و منهزم گردانيدند . ابو على و فايق بقلعهء كلمات گريختند و بشفاعت نزديك نوح منصور كس فرستادند . نوح منصور گفت ابو على بجرجانيه رود ، پيش مأمون فريغونى و فايق بدرگاه‌ايد . فايق در آن مفارقت بوى سلامت [ نيافت ] [ 1 ] . از ابو على [ تخلف ] [ 2 ] كرد و به ايلك خان بن بغراخان پيوست و در سلك خدام او منتظم شد . ابو على عزيمت جرجانيه كرد . چون به هزار سف رسيد ، ابو عبد الله خوارزمشاه او را بگرفت . مأمون فريغونى از جرجانيه بفرستاد و او را خلاص كرد و ابو عبد الله خوارزمشاه را بگرفت و بكشت . ملك خوارزم مأمون را مسخر شد . مأمون بنوح منصور پيغام كرد و خون ابو على سيمجورى بخواست . نوح اجابت كرد و او را نزد خود خواند . پس نقض عهد كرد و بكشت . و فايق ايلك خان را بر جنگ نوح منصور ترغيب كرد . ايلك خان عزم بخارا كرد . اما جنگ اتفاق نيفتاد . بر آن صلح كردند كه امارت سمرقند ، فايق را بود . نوح منصور در ثالث عشر رجب سنهء سبع و ثمانين و ثلاثمائة ببخارا در گذشت . ابو الحارث منصور ابن نوح بن منصور بن عبد الملك بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعيل بن

--> [ 1 ] - ر : نيافتند [ 2 ] - م : تكلف - ف ، ب : اجتناب - ر : ابو على حيلت .